|
قصه گوي پير شهرم بگذر آرام از كنارم در برم منشين برايت قصه اي ديگر ندارم ! قصه هايم مرده در من ديگر از افسانه سيرم ! بر مزار قصه هايم مي نشينم تا بميرم ... روزگاري آمدي تا در كنار من بماني كه از دل من مي گريزد عشق و روياي جواني رفتي و لبهاي من شد گور سرد قصه هايم آمدي تا بار ديگر جان بگيرد غصه هايم !!! اين زمان افسرده جاني بي پناهم اي گنه كرده برو من بي گناهم ...
بيا تا برات بگم آسمون سياه شده
تمام هفته دلتنگم دعا میبارد از دستم تمام هفته بی تابم به روز جمعه دلبستم دعای ندبه می خوانم به امیدی که برگردی نسیم دل پریشانیست هوای دیده بارانیست تو این آشفتگیها را نگارا خوب می دانی منور کن وجودم را تمام تار و پودم را بگیر از من به لبخندی همه بود و نبودم را تو را من از صمیم دل همیشه آرزو کردم نماز انتظارت را به خون دل وضو کردم گل نرگس تو می آیی آگرچه دیر اما زود گره بستم نگاهم را به آن آدینه ی عمر.... محدثه
در عجبم از مردمی که خود در زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و به حال حسین ، حسینی که آزاده زیست می گریند!!!!!!!!!!.......
تو رو دوست دارم، مثل حس نجيب خاک غريب، تو رو دوست دارم؛ مثل عطر شکوفه هاي سيب؛
خدایااااااااااااااااااا my god...... چرااااااا...؟...؟.... why...... mohaddeseh
خدایا ... دکتر شریعتی
سلام این پست راجع به سفر .جاتون خای بعد اینکه امتحانات دانشگاه به خوبی تموم شد با داییام رفتم بندر عباس۳روز اونجا بودم ۲روزم قشم جاتون حسابی خالی بود هواش مثل تابستون داشتم خفه میشدم از گرما .شهر جالبیه آدماشم مهمون نوازن الان ۱ روز که برگشتم اما حسابی سرما خوردم در کل هم خوب بود هم بد .بدیاش شخصی بود .حتما برین یه سفر خوش میگذره راستی سیما جون الان باهات تماس میگیرم
حرف هاي ما هنوز نا تمام ... تا نگاه ميكني وقت رفتن است !!! باز همان حكايت هميشگي... پيش از آنكه با خبر شوي لحظه ي عزيمت تو ناگذير ميشود ... اي دريغ و حسرت هميشگي ... ( ناگهان چه قدر زود دير مي شود !!! )
به او بگویید دوستش دارم .....
عشق یعنی لایق مریم شدن عشق یعنی با خدا همدم شدن
عشق یعنی جام لبریز از شراب عشق یعنی تشنگی یعنی سراب
عشق یعنی خواستن وله له زدن عشق یعنی سوختن و پرپرزدن
عشق یعنی سالها عمر سخت عشق یعنی زهر شیرین بخت تلخ
عشق یعنی با" خدا" ساختن عشق یعنی یک همیشه باختن
عشق یعنی حسرت شبهای گرم عشق یعنی باد یک رویای نرم
عشق یعنی یک بیابان خاطره عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره
سلام دوستای خوبم فردا یه روز مهمه من میشم۱۹ ساله آره ه ه ه ه ه ه ه بابا
فردا تولدم واسه خودم آرزوی بهترین ها رو میکنم
سلام بچه ها این پستم ایندفعه خیلی فرق داره اومدم حلالیت بطلبم از همتون ۲روز دیگه اگه خدا بخواد میرم کربلا باورم نمیشه که به آرزوم رسیدم نمیدونین چه هیجانی داره واقعا از خدا ممنونم حلالم کنین محدثه
محدثه حتما آلبومش و گوش کنین محشره ه ه ه ه ه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
خدايا تو چگونه زيستن را به من بياموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت...... mohadese
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..» مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!» آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت. نتيجه هاي اخلاقي: درجواب اين نوشته به من ميل نزنين، من دارم ايميلم رو ميبندم تا برم گوجه فرنگي بفروشم
You have to live moment to moment, you Have to live each moment as if it is the last Moment. So don't waste it in quarreling, in Nagging or in fighting. از لحظه به لحظه زندگي كردن گريزي نيست.بايد هر لحظه را چنان زندگي كني كه گويي واپسين لحظه است. محدثه
صبر کن... بایست و یک بار دیگر نگاهم کن شاید ماندی و نرفتی ! |
About![]()
آقا عرض سلام و ... اول از همه بايد بگيم دمتون گرم كه اومدين اينجا . همين نشون ميده آدم باحالي هستي ! اينجانب سيما خانووووم بيدم . مدير وب لاگ . اونم چه مديري !!! حدود 2 سال ميشه كه اين وب لاگ رو راه انداختم ولي هر از چند گاهي هر وقت قاطي ميكردم با پاك كردن مطالب وب لاگ حالم خوب مي شد . براي همين وب لاگمون جوون تر به نظر مي ياد . محدثه جيگر منه . يه عمره با هم دوستيم . پست هايي كه توي وب لاگ ميزنه هميشه دو سه تا كشته و زخمي داره . اگه بيمار قلبي هستين اصلا پست هاش رو نخونين . سعيد هم در كل كم حرفه D: بيشتر براي امور پشتيباني عضو وب لاگه .
Home
|